تبلیغات
www.photomusic.ir موسیقی در مجلات قدیمی

 

نوع مطلب :ترانه سرایان، آهنگ سازان ،

نوشته شده توسط:hamid

هنر و انقلاب

پرده اول

در 29 سالگرد انقلاب ایران نقبی به آن روزها می زنیم تا با مرور فضای سال 57 از هنرمندان نامی خود خبردار گردیم.

مطمئنا برای بسیارانی تاریخ دقیق خروج هنرمندان از کشور پرسش ساز شده لذا در این رابطه سندی تاریخی را به حضورتان پیش کش می کنم.

هفته نامه جوانان دوشنبه 13 شهریور 1357 شماره 613

9 تن از خوانندگان معروف ایرانی در آمریکا هستند.

شایع است به دنبال بسیاری از خوانندگان که قبلا به امریکا سفر نموده و در آنجا ماندگار شده اند عده زیادی هم با استفاده از تعطیلات ماه مبارک رمضان به سفر امریکا دست زدند و در حال حاضر در نیویورک ، به خصوص کالیفرنیا و لوس آنجلس عده کثیری از خوانندگان ایرانی را می توان دید . ژاکلین ، هوشمندعقیلی ، امیر رسائی و ابی از جمله خوانندگانی بودند که چندی پیش راهی امریکا شدند و در همان جا ماندگار گردیدند. اطلاع یافتیم هفته گذشته ستار،شهره ، شهرام شب پره وافشین هم به امریکا رفتند . با توجه به سفر مهستی و داریوش در حال حاضر حدود نه تن از معروفترین خوانندگان ایرانی در امریکا به سر می برند . این عده علاوه بر تفریح و استراحت در کاباره های ایرانی آن دیار هم برنامه اجرا خواهند کرد و به عبارتی بایک تیر دو نشان خواهند زد.

شنیدیم ستار علاوه بر تفریح و استراحت و اجرای برنامه ، برادرزاده اش را هم همراه خود برده تا در آنجا به معالجه او بپردازد. به هر حال گفته می شود این روزها مشاهده خوانندگان ایرانی در خیابانهای نیویورک و لوس آنجلس کالیفرنیا مورد بحث ایرانیان مقیم آمریکا می باشد و همه از یکدیگر می پرسند چه شده که خوانندگان ایرانی به طرف آمریکا سرازیر شده اند آیا به خاطر استراحت و تفریح و اجرای برنامه می باشد یا چشم هم چشمی.

خروج خوانندگان از کشور

توضیح از مدیر وبلاگ:

البته نویسنده مطلب ای کاش دلیل واقعی را عنوان می نمود. دلیل اصلی همانا زبانه زدن شعله های انقلاب از جمله انفجار سینما رکس آبادان و آتش زدن سینماها درتهران نظیر سینما آتلانتیک و دیگر مراکز هنری پایتخت بود.به هر روی پس از ابی و امیر رسائی که در اواخر سال 56 از کشور خارج شدند دیگر هنرمندان هم در شهریور ماه تن به هجرت سپردند. هایده و مهستی در تاریخ 7 شهریور57 راهی لندن شدند. شهرام شب پره و شهره و ستار به همراه گوگوش از کشور خارج شدند. اگر چه گوگوش چند ماهی را نیز در نیویورک مانده بود و پس از یک سفر کوتاه مجددا به همراه دیگر دوستان به نیویورک مهاجرت نمود. ایشان در تابستان 1358 به طرز غیر منتظره ای وارد کشور شدند.از دیگر خوانندگان سیاوش قمیشی و حسن شماعی زاده هم در این سال از کشور خارج شدند. عارف در سال 58 ، حمیرا و مرتضی در سال 1360 از کشور خارج شدند.

 

پرده دوم: ماجرای گوگوش ، بهروز وثوقی و اشرف

ماجرای بهروز وثوقی و اشرف و گوگوش

توضیح از مدیر وبلاگ:

پس از انقلاب، نشریات هنری که تا دیروز جیب خود را با گذاشتن عکس روی جلد از چهره هایی چون گوگوش و لیلا فروهر پر می کردند به یک باره تغییر رویه دادند و دست به افشاگری زدند. از شاخص ترین این چهره ها می توان به اسکندر دلدم اشاره کرد که خود از نویسندگان هفته نامه اطلاعات هفتگی در پیش از انقلاب بود و مطالب هنری مربوط به این مجله را گردآوری می نمود. در واقع ایشان همان کسی بود که تمامی شایعاتی که در مجلات هنری سابق درباره هنرمندان  منتشر می شد را ارائه می نمود.بد نیست به آن فضا برویم و تاریخ را برای چند لحظه ای با هم ورق بزنیم .

مجله هفتگی گزارش روز،  پنج شنبه24 اسفند 1357 شماره دوم

به خاطر بهروز وثوقی و به دستور اشرف مرا توقیف کردند.

در ماجرای مربع عاشقانه اشرف ، خواهر سابق شاه ، بهروز وثوقی آرتیست فیلم های فارسی ، گوگوش خواننده و هنرپیشه پول ساز و شهرام پهلوی نیا نوه رضاخان قلدر آنقدرمسائل حاد وجالب توجه وجود دارد که خود می تواند سوژه یک فیلم دراماتیک و پرزدو خورد باشد. بهتر است ماجرا چنین مطرح شود که اشرف با توجه به خصوصیاتی که داشت از مردهای نیم ورزشکار و خوش تیپ خوشش می آمد وبه همین دلیل مدتها با بهروز وثوقی دوست بودو از او حمایت می کرد . شهرام نیز از همان زمان که گوگوش در کاباره میامی آواز می خواند و همسری به نام محمودقربانی داشت از او خوشش می آمد و دوستی محکمی با این خواننده داشت و این دوستی پس از جدایی این زن و شوهر دوام بیشتری پیدا کرد. بعداز مدتی دیداری میان بهروز و گوگوش دست داد و با حیله های یک زن خواننده آن دو با یکدیگر پیوند زنا شویی بستند اما اشرف و پسرش به این زودی نمی خواستند از عشقهای گذشته خود دل بکنند از این به بعد بود که ماجرای مربع عاشقانه یی بوجود آمد که در سرنوشت سینمای فارسی و رادیو تلویزیون و نیز مسائل هنری در وزارت فرهنگ و هنر تاثیر به سزایی گذاشت. آنچه در این شماره می خوانید یکی از حوادثی است که در این مربع عاشقانه گذشته است که برای اولین بار در مطبوعات عنوان می گردد.

زن شش میلیونی

گوگوش

اوایل سال 1352 بود. مدتی بود که گوگوش از محمود قربانی طلاق گرفته و تازه افشا شده بود که او به خاطر شوهر سابقش مقدار زادی چک به دست محمدکریم ارباب که در آن زمان صاحب چند کاباره و سینما بود و ضمنا گه گاه نیز فیلم تهیه می کرد و به حاج عبدالرحیم درخشان داده و آنها این چکها را نقد کرده و پولش را به محمودقربانی داده اند و حال که این زن و شوهر از یکدیگر جدا  شده بودند درخشان که کاباره میامی را هم خریده بود چکهایش را اجرا گذاشته و پولش را می خواست. در آن زمان گوگوش خواننده مشهور چند کاباره بود و اولین زنی بود که بابت دستمزد اجرای برنامه در کاباره ده هزار تومان پول می گرفت ، ضمنا هر شب به مجالس عروسی دعوت می شد و  از این بابت دوازده هزار تومان می گرفت و فقط شبی دو هزار تومان به اعضای ارکسترش دستمزد می داد و سرانگشتی بدون حساب دستمزد او برای شرکت در فیلم که برای هر فیلم صد و پنجاه هزار تومان پول بدون مالیات می گرفت و نیز درآمدهای متفرقه بابت شرکت در مجالس جشنهای خصوصی و نیز فروش صفحات کاست تقریبا شبی بیست هزار تومان با توجه به تعطیلات ایام عزاداری و سفرهای متفرقه اش به اروپا سالی شش میلیون تومان درآمد داشت و از این نظر یکی از زنان پولساز استثنایی بود که بعضی ها نمی خواستند او را به آسانی از دست بدهند. محمود قربانی که پس از جدایی از گوگوش به فکر ادامه کار قبلی اش افتاده بود با وساطت چند نفر از دوستانش کاباره میامی را از حاجی درخشان اجاره کرده و چون متوجه شده بود که این کاباره بی وجود زن خواننده ای مثل گوگوش نمی تواند پر رونق باشد به فکر افتاده بود تا کاری کند که گوگوش در این کاباره برنامه اجرا کرده و دستمزدش را بگیرد اما گوگوش با گرفتن یک پیش قسط چشم گیر و بستن یک قرارداد طویل المدت با پرویز حجازی مرحوم که در آن زمان لقب صیاد ستاره ها را بدست آورده بود کاباره ونک ، باکارا و شکوفه نو را اداره می کرد نمی توانست به خواست شوهر سابقش تن در دهد و از اینجا بود که حاجی درخشان پا به میان گذاشت و گوگوش را تهدید کرد که چکهای او را به اجرا گذاشته و به زندانش خواهد انداخت.

توضیح از مدیر وبلاگ:

به زودی شرح کامل ماجرای به اجرا گذاشتن چکهای گوگوش در سال 52 را که یک روایت تاریخی و بی نظیر است در اختیارتان قرار خواهم داد.

از اینجا بود که شایعه عشق درخشان و گوگوش بر سر زبانها افتاد و در محافل این زمینه به گوش می رسید که حاجی درخشان به خاطر عشق گوگوش چکهای او را از طلبکارانش خریداری کرده و حالا از فرصت استفاده کرده است اما حاجی درخشان گوشش به این حرفها بدهکار نبود و بالاخره آنقدر از پله های دادگسری بالا و پایین رفت تا توانست با کمک وکلایش برگ جلب گوگوش را بدست آورد.اما درخشان ، قربانی و وکلای درخشان برنامه دیگری به عهده داشتند و یک شب نیم شب به کاباره شکوفه نو رفته و می خواستند گوگوش را توقیف کنند و در این بین خواننده ای که مشهور به نیلوفر است و او خود ماجرای جالبی با تیمور بختیار دارد که بختیار او را از شوهرش به ده هزار تومان خریداری کرد و در وقت خود به این ماجرا اشاره خواهیم کرد آنجا بود و گوگوش را در صندوق عقب اتومبیل خود سوار کرده و به منزلش برد و پس از آن گوگوش به چالوس گریخت و چند روزی در شکوفه نو ساحلی پنهان بود.

شهرام واسطه می شود.

رابطه بهروز و اشرف

باید اشاره شود که در آن زمان گوگوش رابطه حسنه ای با شهرام پهلوی نیا داشت و این دوستی از شبی شروع شده بود که شهرام به میامی رفته بود . در آن زمان گوگوش همسر محمود قربانی صاحب و مدیر کاباره میامی بود و چون از گوگوش دعوت کرده بود سر میزش بیاید محمود قربانی جواب او را با کتک زدن بوسیله کارکنان کاباره داده بود و شهرام نیز همان شبانه از رئیس شهربانی وقت سپهبد صدری می خواهد که میامی را تعطیل کند و مامورین پلیس آن شب به میامی ریخته و با تخریب برای چند شب کاباره را تعطیل کرده بودند و گوگوش را نیز تحویل شهرام داده بودند و این دوستی که تقریبا یکی از دلایل جدایی گوگوش و محمودقربانی بود در آن زمان پیوند مستحکمی داشت و بنابراین گوگوش با کمک چند تن تلگرافی برای فرح نوشت و تقاضا کرد که به وضع او رسیدگی شود و از شهرام خواست تا ترتیبی بدهد تا از این بن بست نجات پیدا کند و فرح نیز از وزیر دادگسترری وقت خواست وضعی به وجود آورد که چکهای گوگوش فاقد ارزش شودو بازپرس وقت نیز در در مقابل فشار مقامات درباری چاره ای ندید جز این که به این خواست دربار تن دردهد و بدین ترتیب با یک عمل غیر قانونی گوگوش از دست شوهر سابقش راحت شد و سرحاجی درخشان را نیز شیره مالید. پس از آن گوگوش به خانه رفت و از این به بعد بود که مورد توجه بهروز قرار گرفت.بهروز اصولا آدم مادی بود و در همان زمان حساب کرده بود که گوگوش زن پولسازی است و می تواند پولش برای او مفید باشد اما او به هیچ وجه نمی خواست با گوگوش ازدواج کند و بیش از هر چیز از اشرف می ترسید زیرا او مدتها بود که با اشرف دوست بود و با کمک او توانسته بود موفقیت خاصی در سینمای فارسی برای خود بوجود آورده و از امکانات وزرارت فرهنگ و هنر که در تیول شوهر خواهر شاه سابق بود استفاده کند .

رندی گوگوش

گوگوش تا مدتها نمی دانست که بهروز بوی فرند اشرف است ، اما بالاخره خواننده کارآزموده نیلوفر او را راهنمایی کرد که این روزها در همه جا صحبت از دوستی اشرف با بهروز و گوگوش با شهرام است .تو باید کاری بکنی که بهروز مجبور شود با تو ازدواج کند ، آن وقت به این شایعات خاتمه داده خواهد شد. گوگوش بار دیگر دست به دامن شهرام می شود و شهرام نیز موضوع را با مادرش در میان گذاشت و اشرف که متوجه شده بود که ممکن است حتی مردم عادی نیز از این واقعه با خبر شوند به بهروز دستور داد تا تن به خواست گوگوش داده و او را عقد کند و بهروز نیز که چاره ای جز انجام این خواست نداشت قبول کرده بدین ترتیب تسلیم رندی گوگوش شد.

اما با این حال رابطه اشرف و بهروز ادامه داشت و از سوی دیگر شهرام و گوگوش نیز با هم دوست بودند و اغلب شب های جمعه اشرف با بهروز در چالوس در ویلای خصوصی بهروز بودند و شهرام نیز در خانه اش از گوگوش پذیرایی می کرد.

استعفای سردبیر

در آن زمان من نویسنده یکی از مجلات پرتیراژتهران بودم و بعضی مطالب هنری را تنظیم می کردم با این که از این واقعیت آگاه بودم اما هیچ گاه فرصتی پیش نمی آمد تا این که به هنگام ازدواج گوگوش با بهروز وثوقی مطالبی در مورد روابط بهروز و گذشته او در مجله نوشتم. آن وقت ها ، نویسنده ارجمند و بسیار گرامی س . ح. الهامی سردبیر مجله بود و او پس از آگاهی از واقعیات دستور چاپ مطلب را داد اما وقتی روز سه شنبه مجله منتشر شد و ما گروه نویسندگان عصر آن روز در دفتر سردبیر جمع شده بودیم تا نسبت به مطالب مجله برای هفته آینده تصمییم بگیریم در اتاق دفتر باز شد و بهروز به اتفاق سه تن از سیاهی لشکرها ی فیلم های فارسی وارد شد و سراغ سردبیر را گرفت و آنوقت هر چه از دهانش بیرو ن می آمد فحش نثار سردبیر و نویسندگان مجله کرد . الهامی سردبیر مجله با متانت کوشید تا بهروز ر ا آرام کند اما وقتی متوجه شد که او به قدرت پوشالی دوستی خود با خواهر شاه می نازد به کارگران چاپخانه دستور داد بهروز را از دفتر مجله اخراج کنند و بعد به من ماموریت داد که مقاله ای درباره بهروز بنویسم ، مقاله زیر چاپ بود ( نمونه متن چیده شده این مقاله هنوز هم در آرشیو یکی از همکاران مطبوعاتی من موجود استو اگر فرصتی بود این نمونه را هم چاپ می کنیم ) که مدیر مجله،  سردبیر را احظار کرد و به او گفت شنیده ام که می خواهید بهروز را بکوبید وقتی جواب مثبت سردبیر را شنید با ناراحتی گفت الان آقای انصاری با من صحبت کردند و گفتند والاحضرت دستور داده اند در باب بهروز چیزی نوشته نشود. بعد مدیر دستور داد مطالب آماده را پخش کنند و الهامی نیز با ناراحتی همان دم استعفای خودش را به مدیر مجله داد و اشاره کرد از این پس در مجله یی که حتی نمی توان از یک هنرپیشه انتقاد کرد و این انتقاد به خواهر شاه بر می خورد جای کار کردن وجود ندارد و به این ترتیب همکاری الهامی با آن مجله پایان یافت . هنوز چند روز از این ماجرا نگذشته بود که یک روز دو نفر به دفتر مجله آمده سراغ نویسنده مطالب هنری را گرفتند . وقتی من خودم را به آنان معرفی کردم یکی از آنها از من خواست به همراهشان به سازمان امنیت بروم و جواب بدهم که این اخبار پشت پرده را از کجا بدست آورده ام. من بدو ن این که بتوانم خبری به کسی بدهم آن روز همراه آنان به سازمان امنیت رفتم. مرا به اتاقی بردند و در همان جا نگه داشتند. . فقط یک سرباز مواظب من بود تا این که دو روز بعد یک سرهنگ به بازجویی از من پرداخت . به من می گفت که تو خیال توهین به خاندان سلطنت را داشتی ، تو می خواستی خاندان پاک سلطنت را لکه دار کنی بگو کدام سیاست خارجی ترا حمایت می کند . من از این مجموعه سئوالات یکه خورده بودم ، از جناب سرهنگ پرسیدم : من در کدام مطلب اشاره یی به خاندان پهلوی داشته ام ، که جناب سرهنگ به تندی گفت : مطالبی که در باب بهروز می نوشتی؟

-کدام بهروز؟

- بهروز وثوقی، که به او حمله کرده ای .

من آنجا بود که فهمیدم همه شایعات صحت دارد و بهروز وابسته به خواهر شاه است ، آنجا به من گفته شد مرا به دستور خواهر شاه برای گوشمالی دادن بازداشت کرده اند و تا وقتی متوجه نشوم مرا آزاد نخواهند کرد.

از جناب سرهنگ پرسیدم چکار باید بکنم و جناب سرهنگ گفتند اگر مقاله یی در مدح خواهر شاه بنویسی ترتیب آزادی ترا می دهم. آنجا تعهدنامه یی از من گرفتند .و من قول دادم که رضایت آقای انصاری پیشکار خواهر شاه را جلب کنم ، یک هفته بعد به سازمان شاهنشاهی رفتم.  مرا به اتاق مهندس عبدالرضا انصاری راهنمایی کردند و آنجا پیشکار خواهر شاه گفت چه مطالبی باید بنویسم و من همان روز مقاله یی در مدح خواهر شاه به نام شاهزاده خانم نیکوکار نوشتم که انصاری بوسیله مستخدمش به دفتر مجله فرستاد و همان هفته در مجله چاپ شد و چند روز بعد مجله خواندنیها آنرا نقل کرد.

بعد از آن من سعی می کردم با بهروز وثوقی و گوگوش برخوردی پیدا نکنم تا این که ماجرای برخورد بهروز وثوقی و مرتضی خاکی عکاس اطلاعات پیش آمد که خود داستان جداگانه ای دارد که این ماجرا نیز با وساطت اشرف خاتمه پیدا کرد و در شماره های بعدی آنرا برایتان نقل می کنم.

هفته نامه گزارش روز شماره 9 اردیبهشت 1358

اکران مجدد فیلم فریاد زیر آب

در این شماره خبر از اکران مجدد فیلم فریاد زیر آب با بازی داریوش می دهد.

 

 

 

 



 

نوع مطلب :ترانه سرایان، آهنگ سازان ،

نوشته شده توسط:hamid

ماجرای زندانی شدن داریوش در سال 1355

 

توضیح از مدیر وبلاگ:

پیش از این در چند مطلب جامع دررابطه با داریوش مقالاتی را منتشر کردم. از جمله شرح کامل ماجرای اسیدپاشی بر صورت داریوش در تابستان سال 56 و شرح کامل ماجرا ی زندانی شدن ایشان در تابستان سال 53.

برای نخستین بار داریوش در 6 شهریور سال 1353 به دلیل اجرای ترانه بوی خوب گندم و بن بست راهی زندان اوین شد و در روز 29 فروردین سال 1354 از زندان آزاد شد. اگر چه نشریان آن زمان دلیل دستگیری او را مصرف مواد مخدر اعلام کردند.

برای آن که بار دیگر به آن فضا برگردیم مطلب منتشره توسط هفته نامه جوانان را پس از آزادی داریوش در2 اردیبهشت 1354 با هم مرور کنیم.

اما این بار به شرح کامل و جامع ماجرای زندانی شدن داریوش  برای دومین بار و در سال 1355 بپردازیم. داریوش پیش از انقلاب دو بار به زندان افتاد که متاسفانه ایشان در هیچ کدام از گفتگوهایش ماجرای بار دوم را بیان ننموده اند.

تصور می کنم که این مطلب برای اولین بار بر روی اینترنت قرار می گیرد:

 

هفته نامه جوانان دوشنبه 22 شهریور 1355 شماره 512 ، سال دهم قیمت 25 ریال

 

کامل ترین و صحیح ترین خبرها درباره ماجرای زندانی شدن داریوش و پرونده های وی :

پرونده داریوش همراه رضایت نامه به دیوان عالی ارسال شد.

دادگاه منتظر اعلام نظر پزشک معالج است و چنانچه نظر پزشک برسد ممکنست داریوش آزاد شود.

گفته می شود داریوش برای گرفتن رضایت نامه از کامبیز علوی حدود صدوپنجاه هزارتومان خرج کرده است.

هفته گذشته داریوش، خواننده مشهور به دنبال ماجرای تصادف منجر به نقص عضو در سه سال قبل و محکومیت به شش ماه زندان بوسیله ماموران پلیس دستگیر و روانه زندان شد. همزمان با این ماجرا ، گرفتاری دیگری برای داریوش پیش آمد به این معنی که ایرج خواننده معروف و مدیر استودیو ضبط صداو نوار کاست لیما و برادران بی بیان مدیران استودیو آپولون ( هر کدام جداگانه) شکایتی علیه داریوش تسلیم دادگاه کردند.

گزارش مرحله به مرحله

خبرنگاران حوادث شهری مجله جوانان که از زمان تصادف تا روز انتقال داریوش به زندان ، ناظر مراحل مختلف دادرسی و تلاش داریوش برای جلوگیری از زندانی شدنش بودند و هم چنین درباره شکایات جداگانه مدیران استودیوهای لیما و آپولون هم تحقیقات مفصلی کرده اند که اینک می خوانید:

در اردیبهشت ماه سال 1352 ، در یک نیمه شب ، هنگامی که داریوش در اوج شهرت و محبوبیت و با اتومبیل شخصی بدون گواهینامه در حال رانندگی بودتصادف کرد و کامبیز علوی دوستش که در کنار او نشسته بود و خودش ، مجروح شدند که جراحت کامبیز علوی در ناحیه چشم شدت زیادی داشت و منجر به نقص عضو گردید.

اولین محکومیت :

در این باره پرونده ای تشکیل شد که به موجب آن داریوش در مرحله اول به جرم رانندگی بدون گواهینامه در شورای داوری به پرداخت جریمه نقدی محکوم شد . بعد پرونده به خاطر نقص عضو علوی به دادسرا رفت و مراحل قانونی خود را طی کرد . نکته جالب در این ماجرا این بود که علوی که اتفاقا از آشنایان داریوش هم بود در لحظه تصادف فقط چند روز از سن قانونی کمتر داشت و به همین دلیل داریوش از پدرش رضایت نامه گرفت اما علوی وقتی چند روز بعد به سن قانونی رسید شخصا از داریوش شکایت کرد و خودش هم از طرف پزشک قانونی معاینه شد و نقص عضو(چشم) او تایید گردید . در نتیجه داریوش در دادگاه جنحه به شش ماه زندان محکوم شد.

رضایت نامه صد و پنجاه هزار تومانی؟

در این هنگام آقای معتمدی وکیل داریوش به رای دادگاه اعتراض کرد و پرونده به دادگاه استان رفت اما چون شاکی حاضر به گذشت نبود در این دادگاه نیز محکومیت شش ماه داریوش ابرام شد . وکیل داریوش در این مرحله از حکم صادره فرجام خواست و پرونده به شعبه دوم دیوان عالی کشور رفت اما در آنجا نیز رای مزبور تایید گردید. در این فاصله جوان شاکی برای ادامه تحصیل به امریکا عزیمت کرد و داریوش تلاش زیادی کرد تا از وی رضایت بگیرد و حتی به طوریکه خبرنگاران ما در پشت پرده کسب اطلاع کردند داریوش مبلغ صدو پنجاه هزار تومان پول خرج کرد تا سرانجام توانست رضایت شاکی را بگیرد اما رضایت نامه زمانی از امریکا به دست داریوش رسید که حکم صادره در آخرین مرحله قانونی نیز تایید شده بود و رضایت نامه در واقع نوشداروی بعد از مرگ سهراب بود.

همان طور که قبلا نوشتیم داریوش برای گرفتن رضایت نامه از کامبیز علوی که برای ادامه تحصیل در امریکا به سر می برد تلاش زیادی کرد و کامبیز از امریکا رضایت نامه ای با تایید کنسولگری شاهنشاهی در شیکاگو به تهران ارسال داشت که رضایت نامه پس از ختم دادرسی به تهران رسید و طبعا مورد استفاده قرار نگرفت . خبرنگاران ما در این هفته کسب اطلاع کردند که مادر کامبیز علوی به اتفاق وکیل داریوش سه شنبه صبح به دادسرای ناحیه یک تهران رفت و طبق تقاضای وکیل داریوش پرونده با رضایت نامه علوی برای اعاده دادرسی به شعبه 12 دادگاه استان فرستاده شد و پس از اعلام نظر قضات شعبه مزبور پرونده مجددا به دیوان عالی کشور فرستاده شد و تا هفته آینده تکلیف قطعی داریوش در مورد مدت محکومیتش روشن خواهد شد و احتمال می رود باقیمانده محکومیت یا قسمتی از آن بخشوده شود و داریوش آزاد گردد.

آنچه که می توان گفت: کامبیز علوی که در حادثه تصادف در کنار دست داریوش نشسته بود بینائی یک چشمش را از دست داده و مشکل داریوش در حادثه تصادف بیشتر ناشی از آن شده که داریوش در هنگام حادثه گواهینامه نداشته و پشت رل نشسته و باعث نقص عضو شده در حالی که اگر داریوش گواهینامه داشت مسئله شکل دیگری به خود می گرفت زیرا کامبیز علوی عابر نبود بلکه کنار دست داریوش نشسته بود . به قرار اطلاع برای تجدید دادرسی علاوه بر رضایت نامه گواهی پزشک معالج نیز لازم است که هم اکنون دادگاه منتظر رسیدن نظریه پزشک می باشد.

دو شکایت علیه داریوش

هم زمان با این درگیری و انتقال داریوش به زندان ، برای وی درگیری تازه ای به وجود آمد که داستان پیچیده ای دارد. به این معنی که دو هفته قبل ، ایرج خواننده مشهور شکایتی علیه استودیو آپولون تسلیم دادسرا کرد که در آن مدعی شد این موسسه بدون کسب اجازه از استودیو لیما (متعلق به ایرج) که با داریوش قرارداد ضبط و تکثیر نوار ترانه های او را دارد ، ترانه های داریوش را ضبط و پخش کرده است . به دنبال این شکایت ، مدیران آپولون اسناد ومدارکی به دادسرا ارائه کردند که با داریوش قبل از ایرج قرارداد بسته اند و بر عکس ، این ایرج بوده که بعد از قرارداد داریوش و آپولون با داریوش قرارداد بسته و ترانه های او را ضبط و پخش کرده است. مدیران آپولون بر اساس این اسناد و مدارک شکایت متقابلی علیه ایرج و شکایتی هم علیه داریوش (به اتهام معامله و معارض) تسلیم دادسرا نمودند. با این شکایت ، ایرج متوجه شد که به سبب بی اطلاعی از قرارداد قبلی داریوش مرتکب اشتباه شده است . در نتیجه با مدیران آپولون از در سازش و آشتی درآمد و ضمن مراجعه به دفتر این استودیو با برادران بی بیان مذاکرات مفصلی کرد که به صلح میان آنها منتهی شد و روز بعد ، ضمن این که هر دو شکایتشان ر ا از یک دیگر پس گرفتند هر کدام شکایتی جداگانه علیه داریوش به عنوان معامله معارض – یا بستن قرارداد در یک زمان با دو نفر بر سر یک موضوع واحد به دفتر دادسرا تسلیم نمودند که این دو شکایت فعلا در شعبه چهارم تحقیق دادسرا در دست رسیدگی است.

نکته جالب در جریان درگیری و شکایات اولیه و متقابل ایرج و مدیران استودیو آپولون علیه یکدیگر و شکایات جداگانه آنها علیه داریوش ، اقدام اکبر گلپایگانی خواننده معروف و شریک ایرج در استودیو لیما است که از این شرکت استعفا کرده است . گلپا که از ابتدای ماجرا خود را از جنجال و درگیری دور نگه می داشت و پای خود را عقب می کشید سرانجام نتوانست در برابر فشار وساطت اطرافیان طرفین مقاومت کند و بالاخره از مقام خود در شرکت لیما چشم پوشید و استعفای خود را به دفتر شرکت تسلیم کرد.

اما یکی از برادران بی بیان به خبرنگار جوانان گفت:  

چون داریوش درگیر ماجرای تصادف شده ما نمی خواهیم بار تازه ای بر دوش او بگذاریم و اگر چه او معامله معارض با شرکت ما و ایرج انجام داده اما ممکن است ما شکایت خود را از او پس بگیریم.

هفته نامه جوانان دوشنبه 29 شهریور 1355 شماره 513

مصاحبه با داریوش درباره تصادف و شکایت کمپانی ها

مادر کامبیز علوی رضایت نامه و نظریه پزشک معالج فرزندش را تسلیم دادگاه کرد و با این که روز چهارشنبه خبر آزادی داریوش منتشر شد، تا ساعت هشت صبح شنبه که مجله زیر چاپ رفت هنوز آزاد نشده بود .

مادر کامبیز علوی برای اولین بار با مجله جوانان به گفتگو نشست و عکس پسرش را در اختیار ما گذاشت.

 

خبرنگاران جوانان که در تعقیب ماجرای شکایت دو کمپانی نوار زنی و ماجرای تصادف غیر عمد داریوش خواننده مشهور هستند این هفته موفق شدند ضمن کسب خبرهای تازه و منتشر نشده یک مصاحبه اختصاصی با داریوش انجام دهند ضمنا موفق شدند برای نخستین بار عکس کامبیز علوی جوانی که در حادثه تصادف داریوش مجروح شده و موجب زندانی شدن داریوش گردیده بدست آورند.

مصاحبه با داریوش

داریوش که اینک به جرم تصادف منجر به نقص عضو طبق رای دادگاه به شش ماه زندان محکوم شده و در زندان به سر می برد هفته گذشته برای ادای توضیحاتی درباره شکایت دو کمپانی نوارزنی آپولون و لیماسو از زندان قصر به شعبه 4 تحقیق دادسرای تهران انتقال یافت . داریوش پس از سه ساعت بازجویی با صدور قرار مبلغ یک میلیون ریال بوسیله دادیار تحقیق مجددا عازم زندان شد.

وی در راهروهای دادگستری به طور اختصاصی با خبرنگار جوانان در مورد شکایت کمپانی های نوارزنی و هم چنین حادثه تصادف به گفتگو پرداخت.

داریوش در مورد شکایت کمپانی های نوارزنی گفت: قراردادی که من با کمپانی آپولون دارم به مدت 25 ماه از سال 50 برای ضبط آهنگهایم بر روی صفحه می باشد نه روی نوار و به محض پایان گرفتن مدت قرارداد من به کمپانی آپولون فسخ قرارداد را اطلاع دادم اما ظاهرا آنها حاضر به شنیدن نظر من نشده اند و اگر غیر از این قراردادی در دست داشته باشند آن قرارداد در حال عادی از من گرفته نشده و معتبر نیست.

داریوش افزود: البته سوای این مطالب امیدوارم با حسن نیتی که پیدا شده شکایات کمپانی ها به شکل خوبی حل و فصل شود.

3 قرارداد

خبرنگار ما درتحقیقات پیرامون پرونده شکایت کمپانی های نوارزنی به سه قرارداد با داریوش برخورد کرده است . یک قرارداد که ثبتی است بین داریوش و شرکت آپولون بسته شده که داریوش امتیاز تمام آهنگهایش را به این شرکت واگذار کرده است . داریوش می گفت این قرارداد را شفاها فسخ کرده ام ولی شرکت آپولون مدعی است که در این قرارداد گفته شده که قرارداد اگر به طور رسمی فسخ نشود خودبه خود برای مدت دو سال دیگر تجدید می شود.

2- قراردادی است که داریوش ، وکالتی به ایرج جنتی عطایی ترانه سرای خود داده که آهنگهایش را به هر کمپانی که خواست واگذار کند و ایرج جنتی عطایی هم از طرف داریوش این آهنگها را به کمپانی آپولون واگذار کرده است . ضمنا جنتی عطایی طبق سند دیگری آهنگهای داریوش را به کمپانی لیماسو واگذار کرده است.

3- قراردادی است که بین داریوش و کمپانی آپولون امضا شده و ثبتی نیست و طبق این قرارداد داریوش آهنگهای خود را بدون تاریخ به آپولون واگذار کرده است . به این ترتیب داریوش باید جواب گوی این سه قرارداد باشد که در یکی از آنها پای جنتی عطایی که از جانب داریوش با دو کمپانی متفاوت قرارداد بسته است احتمالا به میان کشیده خواهد شد.

تقاضای عفو داریوش

داریوش با استفاده از فرصتی که پیش آمده بود درباره پرونده تصادف خود گفت : به مجرد این که دوستم کامبیز علوی از رای دادگاه  و حکم شش ماه زندانی من اطلاع یافته بلافاصله رضایت نامه ای با تایید کنسولگری امریکا به تهران فرستاد که متاسفانه کمی دیر رسید ولی روزی که من به زندان افتادم از طرف سرکونسولگری امریکا در شیکاگو برگ معاینه و سلامت کامل چشم کامبیز به تهران رسید که بوسیله شاملو وکیل من به شعبه دو دیوان عالی کشور تقدیم شده و ضمیمه رضایت نامه گردید. البته این برگ معاینه و سلامت را یکی از چشم پزشکان معروف و معتبر نیز در تهران تایید نمود و من امیدوارم مقامات قضایی با تقاضای عفو من موافقت نمایند و همین روزها از زندان آزاد شوم.

مادر کامبیز علوی چه گفت:

مادر کامبیز علوی به خبرنگار جوانان گفت: پسرم کامبیز که حالا 26 ساله می باشد با داریوش در سالها پیش دوستی صمیمانه ای داشت و قرار بود فردای شب حادثه ، کامبیز برای ادامه تحصیل به امریکا برود که ناگهان در اتومبیل داریوش دچار حادثه گردید و از ناحیه چشم چپ به سختی آسیب دیده . کامبیز دوباره در تهران تحت معالجه بود و بعد بلافاصله به امریکا رفت تا دوره تخصصی روان شناسی کودک را بگذراند .البته در امریکا نیز پسرم تحت معالجه قرار گرفت و خوشبختانه با صرف هزینه سنگین و طولانی

سلامت کامل خود را بدست آورد.

البته با آمدن گواهی پزشک امریکایی همه آرزو داریم که با تقاضای عفو داریوش موافقت شود و به زودی از زندان آزاد گردد. کامبیز قرار بود یک ماه پیش به ایران بیاید که البته به خاطر آخرین ماه های امتحانات تا عید برای همیشه به تهران خواهد آمد و این را هم اضافه کنید که مرتبا کامیز از وضع داریوش می پرسد و منتظر آزادی اوست.

 

داریوش آزاد شد.

روز چهارشنبه مدارک مربوط به تقاضای آزادی داریوش از زندان که شامل رضایت نامه و گواهی پزشک بود تقدیم دادگستری شد و به همین جهت یکی از روزنامه های عصر به تصور این که حکم آزادی بلافاصله صادر می شود خبر آزادی داریوش را نوشت که صحیح نبود و خبرنگاران ما که به دنبال ماجرا بودند که داریوش آزاد نشده و تا صبح شنبه که مجله زیر چاپ می رفت داریوش هم چنان در زندان بود و رسیدگی به درخواست داریوش احتمالا صبح شنبه انجام می گردد و اگر دادگاه موافقت کند داریوش در اوایل همین هفته از زندان آزاد خواهد شد و کار بعدی وی حل و فصل شکایت کمپانی های نوارزنی خواهد بود

 

هفته نامه جوانان دوشنبه 5 مهر 1355

 داریوش آزاد شد.

داریوش آزاد شد

در اوایل هفته گذشته سرانجام داریوش که به جرم تصادف و ایجاد نقص عضو برای کامبیز علوی محکوم به شش ماه زندان شده و در زندان به سر می برد آزاد شد . آزادی داریوش به علت دادن رضایتنامه از سوی کامبیز علوی بود. داریوش حالا می تواند با روحیه  بهتری به کارهای تازه در زمینه امور سینمایی و خوانندگی مشغول شود.  

قسمت دوم

همانگونه که مستحضرید شهیارقنبری یک سال پیش طی نامه ای به ایرج جنتی عطایی به نام به یادت می آورم عنوان نموده بود که جناب جنتی پس از سرودن ترانه رسول رستاخیز مفتخر به دریافت یک آپارتمان شده . همین یک مطلب که مربوط به دو سال پس از آن ماجرا است کذایی بودن و دروغ بودن ادعای جناب قنبری را ثابت می کند.چرا که در متن نوشته آمده که ایشان در سال 55 با وام یک آپارتمان را خریداری کرده ، اگر جناب جنتی از سوی رژیم آپارتمانی دریافت می کرد چه نیاز به وام گرفتن و خرید آپارتمان داشت.

هفته نامه جوانان دوشنبه 29 شهریور 1355

ایرج جنتی عطایی

شایع است به دنبال خوانندگان و هنرپیشگان سینمای ایران که هر چند وقت یکبار از منزل مسکونی خود نقل مکان می کنند و به بالای شهر منتقل می شوند اخیرا جنتی عطایی ترانه سرای معروف هم به این جمع پیوست و توانست در بین ترانه سراها آپارتمانی برای خود دست و پا نماید. جنتی عطایی از مدتها قبل همکاری مداومی را با داریوش شروع کرده و به اتفاق بابک بیات تیم سه نفره ای را بوجود آورده اند و حاصل تلاش های سه نفره هم خرید همین آپارتمان است که البته در آغاز شنیده شد که این آپارتمان به مبلغ سی میلیون ریال خریداری شده ولی بعدا که تحقیق کردیم معلوم شد فقط به چهار میلیون ریال خریداری شده که یک میلیون ریال آن از بانک وام گرفته شده است.

 



  • تعداد کل صفحات:20 
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • ...