تبلیغات
www.photomusic.ir موسیقی در مجلات قدیمی - پست های تیر 1386

 

نوع مطلب :ترانه سرایان، آهنگ سازان ،

نوشته شده توسط:hamid

 

تکرار تاریخ و طنز زمانه                                                               

  

     تهران - مرداد ۱۳۵۴                 توضیح از مدیر وبلاگ:                                                                                                                      

آبازار داغ ترانه و موسیقی و خوانندگان جور واجور برپاست و کاست های جدید ،خوانندگان تازه و آلبوم های پرسروصدا خون تازه ای بر پیکر این صنعت دمیده اند. جوانان با زبانی تازه که آنرا ترانه نوین می نامند به جنگ کهنکی و کهنه پرستان آمده اند و دیگر بازار زلف یار و گیسوی معشوق از سکه افتاده .دلکش ،مرضیه ، الهه ،بنان و کهنه گویان ،جای خود را به گوگوش ،رامش  ،عارف ،داریوش ،ابی و ... داده اند و ترانه نوین  با زبانی مدرن هوای تازه ای را فریاد می زند . اما به یکباره مصاحبه ای جنجالی دنیای موسیقی مملکت را تحت شعاع قرار می دهد .        بانو دلکش خواننده ی کهنه کار و پیشکسوت طی مصاحبه ای جنجالی با هفته نامه جوانان ،به جنگ ستارگان نو رسیده می آید و با جملاتی تحقیر آمیز خوانندگان جوان چون گوگوش ،رامش ، عارف و... را کاریکاتور خواننده می نامد تا موجی از عقاید موافق و مخالف را برانگیزد . بزرگان ترانه و موسیقی یک یک به پاسخ گویی می پردازند و از بینش خود دفاع می کنند .                     

                          هفته نامه جوانان ،20 مرداد 1354 

  اردلان سرفراز:خانم دلکش ، دیگر برای صدای خواننده «دنگ سنج » نمی گذارند .

      اردلان سرفراز،ترانه سرای معروف گفت:امروزه معیار صدا عوض شده ،کسی مثل «بری وایت» معبود میلیونها جوانست در حالیکه به تصدیق خیلی ها صدایش شبیه گاو است . اگر جوانها از خوانندگان قدیمی پیشی گرفته اند گناهی متوجه اشان نیست که چوب تکفیر بخورند . این جبر زمان است که معیارها را عوض کرده . الان کسی دنبال شش دانگ و یک دانگ صدا نیست ،صدا باید حاوی حس و پیام باشد و خواست شاعر را در شنونده القا نماید . به نظر بعضی ها صدایی مثل صدای  شماعی زاده ممکن است خوشایند نباشد ولی چون صدای او القا کننده کامل است می بینم که با بهترین خواننده های مرد رقابت می کند . تصور می کنم معقول تر آن باشد که به جبر زمان تن بدهیم و این تن دادن سابقه درخشان هنری کسی چون  خانم دلکش را از بین نمی برد . به عقیده من با خاطره ها نمی شود زندگی کرد و به عبارت دیگر پهلوون زنده را عشق است . صدای دلکش برای من هم خاطره انگیز و قشنگ است  ولی این دلیل نمی شود که صدای جوانها را دوست نداشته باشم . اگر قرار است از صدای آواز و چهچهه لذت بریم همین لذت را می توان از یک سازکوک شده بدست آورد ،بنابراین صدایی که از دهان خواننده خارج می شود همان کلمات است که چنانچه حس در آن نباشد به درد نمی خورد و ارزش ندارد . من از خواننده های خودم  فقط حس می خواهم . در شروع کارم ، با این ها کار می کنم ! دلیلش خیلی واضح است . من برای صدای خواننده «دنگ سنج »نگذاشته ام که چند دنگ می خوانند . وقتی سنجیدم دیدم درصد دریافت حس و فرهنگ این دونفر بالاتر از تمام کسانی است که اشعار مرا خوانده اند و به همین جهت با آنها کار کردم . ممکن است «شماعی زاده» نتواند مثل «ایرج» چهچهه بزند و دل ای دل بگوید ولی من از صدای او بیشتر لذت می برم چرا که ایرج با خواندن خود هیچ گونه هیجان، حس و حرکتی با صدایش در من شنونده ایجاد نمی کند . فعلا زمان ، خواهان جوان هاست .آنهایی که با صدای خود هیجان و حرکت همراه دارند بدون شک یکروز هم خواهد رسید که عده ای شاعر ،خواننده و آهنگساز می آیند که حرفشان تازه تر از ماست و ما مجبور به سکوت و عقب نشینی هستیم و در آن موقع تنها دلخوشی ما بایداین باشد که اسممان در گوشه ای از تاریخ موسیقی این مملکت ثبت می شود .     

        منوچهر سخایی :موسیقی جوانان را به حال خودش بگذارید.                               

  در مورد موضوعی که خانم دلکش مطرح کرده اند نظر من این است که این تب ، یکی دیگر از مظاهر اختلاف دیرینه میان سنت پرستان و تجدید نظر طلبان بر سر موسیقی ایرانی است و بهتر است از این فرصت نه برای دامن زدن به اختلافات و ایجاد کینه و نفاق بلکه برای طرح مسایل موسیقی ایران استفاده شود. در ایران، موسیقی ملی و سنتی داریم که یادگار و بازمانده قرون و اعصارگذشته است و مسلما با خون ما عجین شده و بیش از هر نوع موسیقی دیگری از آن متاثر می شویم . این موسیقی ملی و سنتی به این جهت با گذشت قرون و اعصار پایدار مانده که با بهره گیری از افکار و احساسات بزرگان شعر و فلسفه ایران بوجود آمده و به مرورزمان با آن احساس و  اندیشه های عرفانی عجین گشته است ،به طوری که می توان گفت :موسیقی سنتی ایران جز در مواردی که شکل مرثیه خوانی به خود می گیرد درحقیقت برای بازگو کردن و جلوه دادن به آن اشعار و اندیشه های عرفانی ایجاد شده و به همان نحو شکل گرفته است پس به این نتیجه می رسیم که جوانان ما یعنی کسانی که هنوز فرصت آشنایی با این اندیشه ها را نیافته اند و اصولا درک این مسایل علاوه بر مطالعه، احتیاج به شکل گرفتن احتیاجات شخصی در برخورد با مسایل حیات دارد حق دارند که از این موسیقی چندان چیزی نفهمند و از آن متاثر نشوند . بچه ها از قصه شاه پریان لذت می برند و جوانان محو قهرمانان شاهنامه می شوند ،جوانان با غزلهای پرشور و لبریز از عشق سعدی آشنا هستند و میانسالان متوجه زیبایی دیگری می شوند و حیرت زده خود را در برابر دریای بی انتهای اندیشه هایی چون اندیشه مولانا می بینند . موسیقی سنتی ما که دلیل بقا و دوامش بهره گیری از احساسات و اندیشه هایی این چنین ژرف و در عین حال دیر هضم است چگونه می تواند موسیقی یک ملت در هر شرایط روحی و سنتی باشد بنابراین از سنت پرستان خواهش می کنم دلواپس موسیقی سنتی ما نباشند  ،اگر دلشان برای از دست رفتن  موسیقی سنتی ایران شور می زند دلیلش این است که آنرا خیلی دست کم گرفته اند . اگر روزی برسد که اشعار حافظ ،سنایی ،عراقیو عطار فراموش بشود آن وقت جایی هم برای این موسیقی نیست . موسیقی جوانان را به حال خودش بگذارید و مطمئن باشید که اگر سر بسرش نگذارید خیلی زودتر تکلیف خودش را معلوم می کند و اصل و نا اصل از هم جدا می شوند. امروز در شرائط خاصی زندگی می کنیم که اصل شکوفایی هنرها و استعدادها است که در چندین قرن گذشته سابقه نداشته است.ما در پنجاه سال اخیر به تدریج با دنیای خارج و دنیای غرب آشنا و به دلیل مبادلات هنری،مطبوعاتی و فرهنگی و توسعه وسائل ارتباط جمعی تا اندازه ای با آنها قاطی شده ایم ،قبول کرده ایم که ضمن حفظ سنتهای خودمان از تکنیک پیشرفته غرب استفاده کنیم.این اصل در موسیقی ما هم می تواند مورد عمل قرار گیرد یعنی ما مجاز هستیم ضمن حفظ ویژگیهایموسیقی ملی خودمان از اصول موسیقی علمیو بین المللی و تکنیک موسیقی جهانی بهره گیری کنیم. فراموش نکنیم که یکی از خصوصیات یک هنر اصیل ،قابلیت انطباق آن با با شرائط و اوضاع و احوال گوناگون است. پس بگذارید جوانان ما آزمایش کنند که آیا موسیقی ملی ما قابل تطبیق با خواستهای امروز مردم ما هست؟ و آیا قابلیت گذشتن از مرزها را دارد ؟برای رسیدن به این هدف باید دست و بال جوانان وهنرمندان را باز گذاشت که تجربه کنند مسلما ناهنجاریهایی وجود خواهد داشت ولی میوه شیرینی دهد پرمنفعت.           

     پرویز مقصدی(آهنگساز ):در دوره ما هیچ کس نمی تواند  با گردن کلفتی به مردم بگوید تو آواز مرا گوش کن .  

 متاسفم که این حرفها از دهان خانم دلکش در آمده و نمی دانم ایشان تحت چه شرائطی چنین گفته ،بدون این که منطق و دلیلی داشته باشد . خانم دلکش مگر نمی داند که خواننده را مردم می پذیرند .کسی که با زور و گردن کلفتی نمی تواند صدایش را به کسی تحمیل کند و بگوید صفحه من را بخر یا به صدای من گوش کن . زمانی دلکش را انتخاب کردند و حالا هم همین مردم گوگوش وعارف را می خواهند .برخلاف سابق که خانم دلکش می خواند ،حالا مردم خیلی زودتر از خواننده سیر می شوند و اگر خواننده ای به دنبال تنوع و تازه ها نباشد فی الفور از میدان رانده می شود . خانم دلکش :زمانی شما با بودن سه ،چهار خواننده سالها بر مسند بودید ولی خوانندگان فعلی اطرافشان پر از صداهای تازه است و ماندن در این میدان کاری سخت و دشوار است. شما ظرف سی سال فعالیت هنری ،چند آهنگ خواندید ،کدام ترانه را از خود به جا گذاشتید . مگر می شود با چهچهه زدن سالیان سال خواننده بود ، کارکرد یک جوان امروزی را که چند سالی است می خواند با کار خودت که سالها خواندی مقایسه کن و انصاف بده کدام یک بیشتر تحرک و شورو حال داشته اید . مگر می شود با سی ، چهل ترانه ظرف مدت سی سال زندگی کرد و مرتب با خاطره ها دلخوش بود . در خاتمه می گویم خانم دلکش ، کار خوبی نکردی . جوان ها به عنوان پیشکسوت برایت احترام قائل بودند و شما این احترام را هم از بین بردی.     

   تورج شعبانخانی (آهنگساز) :خوانندگان جوان به لباس و پوستر و اتومبیل بیشتر توجه می کنند تا به خوانندگی.

           تورج سازنده آهنگهای لانه مور،همسفر، شهر خالی که خود به جرگه خوانندگان پیوسته و از صدای خوبی برخوردار است گفت:از این که خانم دلکش پیشکسوت و قدیمی هستند شکی نیست ولی بایستی به جای راندن این و آن برای دیگران میدان فعالیت فراهم آورد و تجربیات خود را در اختیار جوان ها قرار دهد . زمانی خانم دلکش از شهرت فراوان برخوردار بودو حالا نوبت دیگران است. برای من که آهنگساز هستم صدای دلکش قشنگ است و از آن خاطره دارم ،برای خوانندگان جوان بایستی مکتبی ایجاد کرد که بدانند چه کاراکتری باید داشته باشند و روی خوانندگی خود بیشتر از موارد دیگر تکیه کنند . خوانندگان کنونی در حال حاضر به تجمل و ظاهر بیشتر اهمیت می دهند تا صداو خواندن. خواننده امروزی شصت نوع پوستر از خود چاپ می کند ، مرتب ماشین عوض می کند ،سعی دارد آخرین مد را بپوشد در حالی که بیش از یکی دو ترانه نخوانده است . عقیده دارم هیچ یک از خوانندگان کنونی به حد اعلای خوانندگی نرسیده و در این مملکت  جز موسیقی سنتی که کسانی مثل بنان،محمودی خوانساری ،شهیدی مقام خوبی را دارا می باشند دیگران را نمی شود به عنوان خواننده خوب اسم برد     

                                                                32 سال بعد         لس آنجلس امریکا-سال2007                     

    موسیقی با ضرباهنگ شدید تر در تمام دنیا کارش را ادمه می دهد . خوانندگان جوان بازار موسیقی را قبضه کرده اند . صداهای تازه یک یک وارد صحنه می شوند و جای بزرگان را از آن خود می کنند . حسن شماعی زاده که بدون شک که یکی از اسطوره های آهنگسازی ما نیز محسوب می شود طی مصاحبه ای با سایت فارسی بی بی سی  به انتقاد از خوانندگان جوان پرداخته و فرموده اند :در هیچ جای جهان به اندازه ایران خواننده بد صدا وجود ندارد . البته ایشان در این مصاحبه عنوان نفرموده اند که خود بزرگوارشان در کجای این تقسیم بندی قرار می گیرند . شماعی زاده که پس از ساختن چند آهنگ برای گوگوش در سال 51 هوس خوانندگی به سرشان زد به اعتقاد همگان یکی از بدترین صداهای تاریخ موسیقی این مملکت به حساب می آیند که بعد از انقلاب ترانه هایی چون امشب دل من هوس رطب کرده ، دختر مردم پکرم کرده و....را اجرا کردند . نمی دانم شما تا چه اندازه به این ظنز دردناک تاریخی پی برده اید اما دعوای پیش کسوتان (کهنه گرایان)و جوانان (نوگرایان ) یکی از حقایق دردناک تاریخی است که دهه ها به شکل متمادی تکرار می شود . خواننده جوان دیروزی که حالا به آخر خط رسیده به انتقاد از تازه واردین می پردازد و باور نمی دارد که هر شروعی یک پایان دارد .

 



 

نوع مطلب :ترانه سرایان، آهنگ سازان ،

نوشته شده توسط:hamid

photomusic googoosh

هفته نامه اطلاعات بانوان شهریور 1352 

گوگوش درد دل می کند...

چرا من نباید مثل جوانهای دیگر برنامه رقص و تفریح داشته باشم؟

چرا مردم دلشان نمی خواهد که من یک دوست پسر داشته باشم؟

چرا فعلا حاضر نیستم با بهروز وثوقی ازدواج کنم؟

چرا پوری بنایی و خواهرانش به من غضب آلود نگاه می کنند؟

چرا در تلویزیون لباسهای مختلف می پوشم و آهنگهای غم انگیز را با گریه اجرا می کنم؟

چرا هرگز از مهستی و رامش تقلید نخواهم کرد و چرا عاشق هنرپیشگی هستم؟

می خواستم گوگوش را پس از بازگشت از سفر تونس و دریافت مدال درجه اول هنر از دست رییس جمهوری آن کشور ،ببینم و با او حرف بزنیم و توانستیم  او را قبل از سفر کوتاهی که به اصفهان داشت ، در خانه خانم پوران پیدا کنیم . طبیعی است که اولین سوال ، از او این بود که سفر تونس چگونه گذشت و گوگوش که بیش از همیشه زیبا و دوست داشتنی بود در جواب ما گفت :خیلی خوش گذشت مخصوصا دریافت مدال درجه اول هنر از دست حضرت بورقیبه برای من خیلی افتخار آمیز بود ،اما...

اما چی؟

تصمیم گرفتم بعد از این در این مسافرتها یکی دو نفر را به عنوان مشاور هنری و مدیر تبلیغاتی و برنامه ها و امثال آن همراه خودم ببرم چون در این سفر مثلا از من مرتب عکس و شرح حال و این قبیل چیزها می خواستند که نداشتم و کسی هم نبود که تهیه کند.

کم کم صحبت با گوگوش گل انداخت و حرف به تفاوت یک هنرمند با افراد عادی کشید . گوگوش که گویا از این قضیه دل پری داشت گفت:یک هنرمند از نظر عواطف و احساسات هیچ فرقی با افراد معمولی ندارد ولی به خاطر وضع و موقع خاصی که دارد متاسفانه نمی تواند هر کاری که دلش خواست بکند و یا لااقل مثل همه مردم زندگی کند . افراد معمولی را می بینید که چطور به آرامی و مطابق ذوق و سلیقه خودشان برنامه زندگی خود را می گذرانند ،هر طور بخواهند برنامه زندگی برای خودشان ترتیب می دهند و هر جور که مایل باشند ،به تفریح و معاشرت می پردازند .درحالیکه ما هنرمندان که وسیله تفریح و سرگرمی مردم هستیم هرگز نمی توانیم مثل آنها هر کاری که دلمان خواست بکنیم . ما هر کجا که حرف بزنیم دچار شایعات و خیال پردازی های مردم می شویم . مثلا خود من خیلی اتفاق      افتاده که هوس کرده ام مانند جوانهای دیگر به دیسکوتک ،بروم و برقصم اما چگونه و با چه کسی بروم؟با اعضای ارکسترم؟با مدیر برنامه هایم؟با دوستانم ؟.شما خودتان می دانید که با هر کدام از اینها که بروم صدها حرف و شایعه در اطراف آن به راه می افتد . منهم ترجیح می دهم که اوقات فراغت خودم را در خانه بمانم و از تفریح و گردش صرفنظر کنم بخصوص که به هر حال به این استراحت احتیاج فراوان دارم . ما که شبها برنامه اجرا می کنیم و تا دیر وقت بیدار هستیم ناچار بایدتمام روز را استراحت کنیم و مال خودمان باشیم و وقتی در این ساعات استراحت کسی سرزده به سراغمان بیاید غالبا ما را خسته و گرفته خواهد یافت . زیرا هنوز اثر خستگیهای شبانه از ما دور نشده است . البته همین ظاهر خسته ممکن است سبب شود ملاقات کنندگان از ما دلگیر بشوند در حالیکه گناه از ما نیست . صحبت را به بیرون رفتن با دوستان برگرداندیم و گفتیم :آیا حرفهایی که در خصوص روابط تو و بهروز وثوقی گفته می شود به علت معاشرت تو با اوست یا ریشه عمیق تری دارد ؟گوگوش سری تکان داد و گفت :بله اینهم از همان شایعات است ،در حالیکه بین من و بهروز جز یک دوستی و ارتباط عادی بین دو هنرمند ارتباط دیگری وجود ندارد . اما مردم در اطراف این موضوع آنقدر حرف  های مختلف می زنند که روح من خسته و کسل شده است . شاید هم این حرف ها بیشتر به آن دلیل است که مردم نسبت به من تعصب و علاقه شدید دارند و مرا در واقع جزو خانواده خودشان به حساب می آورند و با آنکه می دانند من یک زن تنها هستم باز هم راضی نمی شوند که من یک دوست مرد داشته باشم . مثلا شنیدم که گفته اند من و بهروز وثوقی به یکی از کلوپ ها رفته ایم در حالیکه به جان بچه ام من هنوز آن کلوپ را ندیده ام برای آنکه جواب صریح از گوگوش گرفته باشیم پرسیدم:اگر بهروز وثوقی از تو خواستگاری کند آیا حاضری با او ازدواج کنی ؟ گوگوش بدون تامل گفت در وضع فعلی من خیلی راحتم و کمبودی احساس نمی کنم که احتیاج داشته باشم با کسی ازدواج کنم البته من نمی خواهم بگویم که هرگز ازدواج نخواهم کرد . از طرف دیگر من و بهروز هر دو بشر هستیم و اوضاع و احوال آینده را هم نمی توان از حالا پیش بینی کرد . باز هم منظور حاصل نشد و بنابراین سوال خود را به این ترتیب مطرح کردیم که :اصولا چه نوع مردی می تواند مرد دلخواه تو باشد ؟گوگوش جواب داد :در مورد مرد فلسفه و طرح خاصی ندارم و هیچوقت نمی خواهم بگویم که مرد دلخواه من باید چشم و ابرویش چنین باشد و یا هیکلش این طور و آنطور . مردی  را که من می پسندم باید دارای عواطف رقیق باشد و مرا خوب درک کند و بنابراین مقام و قیافه و شغل و ظاهر او اصلا برای من مطرح نیست . این را هم بدانید که من آدم قانع و کم توقعی هستم و هرگز پایم را از گلیم خودم درازتر نمی کنم و با این حرفهایم قصد ندارم که برای خودم شوهر پیدا کنم .       

باز هم گوگوش برگه ای به دست ما نداد . این بار سوال کردیم :آیا درست است که تو و بهروز وثوقی در فیلم فرار ساخته هژیر داریوش بازی می کنید ؟گوگوش گفت من این خبر را در مجله شما خواندم و البته آقای داریوش در مورد یک فیلم با من صحبت کرده بود ولی از عنوان فیلم و هنرپیشه مرد فیلم چیزی نگفته بود . ولی اگر هنرپیشه مرد این فیلم بهروز باشد آیا تو حاضری با او همبازی بشوی ؟ چرا که بازی نکنم . بهروز وثوقی از هنرمندان طراز اول مملکت است و بازی کردن ما در کنار هم مسأله عجیبی نیست . در فیلم دو پنجره هم ما نقشهای مقابل هم را بازی کرده ایم . در این جا روابط بهروز وثوقی و پوری بنایی به یادمان آمد و گفتم :در گفتگویی که با خانم نوری کسرایی داشتیم و در دو شماره قبل مجله ما  چاپ شد او گفته بود که من بین پوری بنایی و بهروز را به هم نزدم ، سبب اصلی بهم خوردن میانه آن دو گوگوش  بوده است . پوری بنایی هم وقتی این را شنید گفت هر چه نوری کسرایی گفته درست است و گوگوش به من نارو زده است . گوگوش گفت :اولا در شان من نیست به این خانم جواب بدهم چون اگر چیزی بگویم او را بزرگ کرده ام . نیز برای من سر سوزنی اهمیت و ارزش ندارد ، ولی همین قدر بگویم که بهروز و پوری خودشان این مسایل را بهتر می دانند که من میانه آنها را به هم نزده ام . در مورد حرفی هم که پوری زده است من اجباری ندارم خودم را تبرعه  کنم ولی وقتی او که صمیمی ترین و بهترین دوست زندگی من بوده این طور در مورد من اظهار نظر می کند دیگر من چه می توانم بگویم . البته من به پوری حق می دهم که بعد از خواندن و شنیدن این شایعات این حالتها را به خود بگیرد و ناراحت بشود ولی خوب است او اول در این مورد از من سوال بکند و وقتی مسا له برایش روشن شد هر چه دلش می خواهد بگوید . خدا خودش می داند که در زمان دوستی بهروز و پوری من چقدر در موردشان حسن نیت داشته ام و از دوستی آنها خوشحال بودم .

پرسیدم که آخرین باری که با پوری برخورد داشتی کی بود ؟گوگوش گفت :هنگامی بود که برای گرفتن جایزه سپاس به ایران آمده بودم . وقتی من از فرودگاه بیرون آمدم و سوار اتومبیل شدم که به خانه بروم پوری جلو آمد و گفت :مرتضوی می خواهد به تو خیر مقدم بگوید و اگر بروی ناراحت میشود .من مرتضوی را میشناختم و میدانستم که از این چیزها ناراحت نمی شود ولی به خاطر حرف پوری ماندم در حالیکه خوب می توانستم حدس بزنم که منظور او از این حرف که اگر بروی مرتضوی ناراحت می شود این بود که اگر بروی جایزه سپاس به تو تعلق نخواهد گرفت . بار دیگر که پوری را دیدم همین چند شب قبل در هتل میامی بود با خواهرانش سر یک میز نشسته بود . پوری گریه می کرد و برای من گل روی صحنه انداخت. ولی من گریه های او را می شناسم و می دانم از روی سیاست اشک می ریزد نه از روی احساس وعاطفه . خواهرهایش هم که انگار ارث پدرشان را از من می خواستند ،اخم کرده بودند و دست هم نمی زدند . خوشبختانه مردم آنقدر برای من ابراز احساسات می کنند و فریاد می کشند و دست می زنند که من دیگر احتیاجی به دست زدن و تشویق پوری و خواهرانش ندارم . تازه وقتی هم که سر میزشان رفتم آنقدر قیافه هایشان در هم و گرفته و خشمگین بود که نتوانستم چند لحظه بیشتر بمانم. آخر یکی نیست به اینها بگوید شما که مرا دوست ندارید چرا برای دیدن برنامه ام به کاباره می آیید ؟بهتر دیدیم که موضوع صحبت را عوض کنیم و از گوگوش پرسیدیم :راستی تو چرا هنگام خواندن ترانه های غم انگیز ،گریه می کنی ؟و چرا تلویزیون اشک ریختن تو را منعکس می کند ؟آیا این اشکها بی اختیار سرازیر می شود یا بدست خودت است ؟

گوگوش جواب داد: «شرلی بلسی » هم هنگام خواندن ترانه های غمگین گریه می کند. چطور هنگام خواندن ترانه «چوب می زنی»باید بخندم ولی هنگام خواندن یک ترانه سنگین و غم آلود نباید اشک بریزم ؟من در آن حالت های مخصوص تحت تاثیر قرار می گیرم و می گریم . آخر آدم به اجبار که نمی تواند اشک بریزد .

می گویند آهنگهای شماعی زاده در موقعیت و محبوبیت بیشتر تو تاثیر داشته است ،نظر خودت چیست ؟ گوگوش لبخندی زد و گفت :شماعی زاده قبل از این که با من همکاری کند با خواننده های دیگر نیز همکاری داشت . کدام آهنگش به اندازه آهنگهایی که من خواندم موفقیت پیدا کرد ؟مثلا آهنگ و یا شعر «خوب می زنی بزن بزن »کدامیک فوق العاده بود که این همه گل کرد ؟شهیار قنبری می گوید :تو اگر عرعر هم بکنی باز صفحه هایت ،به فروش می رسد . ولی خودم ترجیح می دهم آهنگ خوب و شعر خوب بخوانم . این را هم باید تذکر بدهم که فرشید رمزی و برنامه چشمک تاثیر زیادی در بهتر عرضه کردن کارهای من داشته اند . همین طور« واروژان » که زحمت می کشد و آهنگ را تنظیم می کند ولی به حساب آهنگساز گذاشته می شود . در مورد لباس هایی که در برنامه چشمک می پوشم باید بگویم که این من نیستم که در مورد لباس تصمیم می گیرم . بلکه فرشید رمزی کارگردان برنامه در این مورد نظر می دهد و فقط اوست که می گوید اگر برنامه این طور و آن طور تنظیم شود جالبتر خواهد بود . آنهایی که در این مورد انتقاد می کنند بهتر است بروند «شو»های اروپایی را نگاه کنند تا بدانند که خواننده ها هر چند دقیقه با یک لباس تازه روی صحنه ظاهر می شوند به هر حال اگر یک خواننده با لباس ها و حرکات خود بتواند جلب توجه بیشتری بکند و محبوبیت افزون تری بدست آورد خودش کلی هنر است .  از گوگوش پرسیدم آیا خودت می دانی که چرا ترانه های تو بیشتر از ترانه های دیگر خوانندگان ،پخش میشود ؟زیرا این امر موجب شده است که اکثر خوانندگان نسبت به تو یک حالت اعتراض یا حسادت پیدا کنند . گوگوش خنده رضایت آمیزی کرد و گفت :این مردم هستند که می خواهند ترانه های من بیشتر پخش بشود . در تمام مدتی که در اروپا بودم مرتب برنامه های چشمک را به طور نگرانی پخش می کردند. خود من راضی نبودم کهئچشمکهای گذشته پخش شود ولی مردم با نامه و تلفن و تلگراف می خواستند که برنامه های من پخش بشود و من در این مورد هیچ اظهارنظری نکرده ام ،شاید سه چهار سال دیگر کسی بیاید و جای مرا بگیرد . از آینده کسی خبر ندارد اصلا شاید مردم در سه سال دیگر مرا قبول نداشته باشند ولی فعلا مرا می خواهند ،صدای مرا و حرکات مرا دوست دارند .                       آیا فکر می کنی کسی بیاید و جای تو را بگیرد ؟ این فکر همیشه در من پیدا می شود حالا که مردم به من علاقه مند هستند و آرزو می کنم صدها نفر نظیر من پیدا شوند تا هنر ما در بازارهای اروپا و امریکا هم طرفدار پیدا کند . از رفتن من تنها به فستیوالها کار درست نمی شود و یا به قول معروف از یک گل بهار نمی شود . اما در مورد آنهایی که از صداو حرکات من تقلید می کنند باز بگویم که  تقلید کردن هرگز یک هنرمند را به محبوبیت نمی رساند . خیلی از جمله «دینامیک»از صدای من تقلید می کنند ولی باید به این خانم و خانم های دیگر توصیه کنم که بروند و راه مشخصی برای خودشان پیدا کنند . مثلا من اگر از مهستی یا رامش تقلید کنم خیلی کار بیهوده ای کرده ام ، چون مسلما من هرگز نخواهم توانست مثل آنها بخوانم .

ولی تو خودت مدتی صدای خواننده ها را تقلید می کردی ؟من در آن زمان رادیو فکاهی می شدم و صدای خوانندگان را تقلید می کردم و در واقع یک برنامه تفریحی اجرا می کردم . ولی به طور جدی هرگز از کسی تقلید نکرده ام .

پرسیدم بین هنرپیشگی و خوانندگی کدام را بیشتر دوست داری ؟ گوگوش گفت :من کار هنرپیشگی را تا تا سر حد عشق دوست دارم و اعتراف می کنم که صدای من فوق العاده نیست و اگر برنامه های من می گیرد به خاطر بازی و حرکات من است ، بنا براین من در کار خوانندگی در درجه اول هنر پیشه هستم و خوانندگی را هم دوست دارم . باز هم موضوع صحبت را عوض کردیم و پرسیدیم :رابطه تو با شوهر سابقت چگونه است و حال کامبیز چطور است ؟گوگوش گفت دلیل ندارد که من وقتی از شوهرم جدا شده ام با او دشمنی داشته باشم . ما همدیگر را می بینیم و روابطمان هم خوب است . کامبیز هم اغلب می آید اینجا و من او را می بینم .

وضع مالیت چطور است و آیا در فکر خانه و زندگی مستقلی نیستی ؟ گوگوش جواب داد :هنوز مقداری بدهی دارم که مشغول پرداخت آنها هستم و البته در فکر خانه مستقل هم هستم اما هنوز نه فرصت آنرا  پیدا کرده ام و نه محل مناسب.

 

 



  • تعداد کل صفحات:2 
  • 1  
  • 2